رفتم اتاق فلان معاون یه امضا بگیرم؛ خانم منشی یه دسته کلید از توی کشو درآورد در اتاق آقای معاون رو از بیرون قفل کرد. بعد برگشت رو به ما و با لبخند گفت: منتظر باشید.
نمی دونم چرا یاد این بیت افتادم:
منو تو آغوشت بگیر خدا، می خوام بخوابم...
نمی دونم چرا یاد این بیت افتادم:
منو تو آغوشت بگیر خدا، می خوام بخوابم...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر